عبادت   

"خدا كشته شده است وما مانند هر قاتلي تنهاييم...."  

   نيچه     

 

 

عبادت

 

خدا آبستن يك روزه ي

يك اتفاق ساده گرديده

زمين سرد است

زمان خاموش

خدا از درد مينالد

زمان با غصه ميماند

 

 

دگر سبحان نميگويم

نمازم را نميخوانم

خدا را من نمي خواهم

خدا هيچ است

خدا پوچ است

خدايي كه كرو كور است و نابينا

دگر نامش خداوند نيست

خدا يا مست مست است

يا زمستي مرده است ديگر

خدا در گوشه ميخانه تدفين شد

و سنگين بود و پر ابهام و مرگي

تلخ

تلخ

تلخ

خدا از پهنه گيتي

از آن كنج سماي هفتمين يا هشت

خودش را پرت كرد و مرد

خداي من خودش را كشت

خدايم مرد

من اجساد خدا را در درون خانه اش ديدم

 كه زير پاي حجاجش

چگونه زخم برميداشت

خدا از زخمهاي گلوي چاكدارش مرد

خداي من

كنار ساحل درياي سيراب

از عطش جان داد

 

دگر سبحان نميگويم

نمازم را نميخوانم

براي كه كنم سبحان

خدايي كه كرو كور است و نابينا

و شايد چند روزي زمرگش ميشود امروز ...

دگر...

نميدانم...

نميدانم چه ميگويم؟!

نميخواهم خدا قهري كند برمن

وشايد مرده اش از دست من در گور لرزد ......

 

نميدانم چقدر از گفته ام كفر است؟

خداوند در زمين مرده است

 و ما اورا درون آسمان جوييم

 

خدايم مرد....

اما من هنوز اورا

بچشم يك خدا

پرستش ميكنم

افسوس...

نه بر من

بر شماها كه

محرم را سيه پوش حسينيد

ولي غافل

حسين از مرگ رب خود

سيه پوشيده گريان است

 

 

امير اطهر سهيلي

 

 

 

 

لینک
یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤ - امير سهيلي