که عشق آسان نمود اول....   

سیفون را که میکشم

 تو وتمامی خاطرات همراهت

قلپ

قلپ

قلپ 

دخترکی که زندگی اش

پیوسته است به هر چه دستمال کاغذی تمیز

و رژ گونه ای قرمز

و  گونه  -که به واژه من-

و  لپ

و  لپ

و  لپ

 سیفون را که میکشم

چرخ میخوری و می رقصی

خاطره قشنگ من

و صدای بوسه ات

و صدای خنده ات

و غرق میشوی ....

دوباره مینشینیم

باید تو و خاطره ات را بالا بیاوریم

تلپ

تلپ

تلپ

 اما سیفون کشیده شده است

و تنها چیزی که مانده

خاطره چشمه های باکره است

شبیه کاسه توالتمان

شبیه کاسه توالتمان

شبیه کاسه توالتمان

 وقتی که آنگونه که باید

 سیفون را میکشم

و وقتی که آنگونه که باید

سیفون را که میکشی

غرق شدنت خنده ندارد.

دل دادنت خنده دار بود.

وقتی که دریا بودی

 تن به ساحل زدنت گناه دارد.

دخترک

              وابسته  به لچک و خلوت خدایی اش

 برای خواب

باور کن گناه ندارد

وقتی

 قلپ قلپ با خاطره ات همراه می شوی

و سیفون را که میکشم

رویای دخترک دوست داشتنی ام

قهوه ای میشود

قهوه ای پر رنگ

و صدا میکند

شلپ

شلپ

شلپ

شلپ  

لینک
شنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - امير سهيلي