نقاش خیابان چهاردهم....   

 

من امشب دو نفر میهمان دارم

خدا

و نقاش خیابان چهاردهم

خدا را برای سکس می خواهم و نقاش خیابان چهاردهم را

 برای خدایی

 

*

 

خدا پیمانه را تا لب به لب نوشید

و مست رقصید

من و نقاش

فقط یک حرکت سر بود

نگه کردیم

خدا مست بود

 

خدای پست امشب تا سحر مست است

نمیخواهم بگریم نه

کسی را من چونان نقاش ولگرد خیابان های این شهر در بغل دارم

خدا مست است

نمیخواهم بگریم نه

 

*

نوار کاست از اول دوباره خواند

و رقصیدیم

دوباره dance meبا تو

و رقصیدم

 

*

 

من امشب تا سحر

میهمانی می با خدا دارم

تو گفتی جشن میلاد تو امشب هست ومن

تمام این شب تاریک

خدا را مست

با سینه هایی چاک و یک تاپ زنانه

 در بغل دارم

 

به برگمان گفته ای

آیا؟

خدا زن نیست .

به برگمان گفته ای آیا؟

خدا با چرخبالی هم که باشد باز

رتیلی ست داخل انبار متروکه

 

به برگمان گفته ام اما

چهل روز از تولد تا به مرگش می شود امروز

 

دوباره dance meاز ضبط

خدا رقصش گرفته

هی!

با تو ام حافظ

خدا بر پای منقل نیست

خدا در پارتی

ای وای

خدا مست است

*

او او او او

هو هو هو هو

او او او او

هو هو هو هو

صدای مبهم اژیر پولیس است یا

اینجا سگی ولگرد

نمی فهمم

و نقاش از زمین رفته است

خیابان چهار

ده

تا ته اش خالی ست

خدا مرده است

آیا

؟

هو

نمی دانم...

میان تابلویی افتاد و غرقش

شد

میان

تابلو

اما ....

زمین لرزید

و باز از آنسوی دیوار

صدای هو هوی آژیر

«خدا برخیز

110 ریخت »

 

*

 

نه نقاش خیابان را

به حض دیدم

نه سکسی حاصل از

شب تا به صبح بیدار ماندن بود

فقط یک ضربه مهلک

12 با 3تا صفر قیمت یک پک عرق از چنتة من رفت

و باور میکنید یا نه

خدا آن ته پکم را تا ته اش نوشید

و حالا

بوم

بوم

بنگ

صدای پای افسر

دخترک در پشت میله

به فکر تابلویی دیگر

خدا مست است

جلوی میز افسر سخت افتاد ست

 

-که نامت چیست

-خدا هستم

-نگو ... مستی ... و استغفر از این مستی

- خدا هست او باور کن

-شما گفتید که مست نیستید، شما و دختر ک .

نقاش ولگرد خیابان را چه نسبت باشد و دارید؟

- برای من خدا این است، درون یک مونالیزا و یا نامش نمی دانم مهم این است

و این پیپ نیست

ها ها ها ها

ها ها ها ها

تمام سالن از یک قهقهه پر شد

-         نه باور کن

جوان با یک صداقت گفت

چرا باور نداری مردک پفیوز

احمق دیوس

-خفه

تا من نگفتم زر نزن دیگر

 

شپق شق تق

به میز کوبید

 

-خدا هستم

اگر مستم

خدا هستم

اگر اکنون شدم سخره تو باور کن

خدا هستم

 

و باز نالید

اشکی از چشش بارید

-تو باور کن خدا هستم، تو باور کن ...

- خدا باشی و یا عیسی

ولی باشی و یا موسی

سند داری برای ول شدن از بند من

این افسر ارشد

 

-سند

40 دانگ این دنیا به نام نامی من باشد و بوده است

-برو یاوه نگو احمق .

-سند دارم

-دروغ است

-مستی و راستی

-بگیریدش ، بفکرم میرسد باید هم او شهرام  جیم باشد

-خدا هستم

-خدا بوده است  ، روزی او

 خدا بوده است

 

- سند یک برگ نقاشی ست 

Sun flower

نوزده می

سند نامی ست

سالوادور دالی

رنه مگریت

و یا یک شام آخر تا سحر می خوردن و رقصیدن و...

 

و گفت نقاش

درون بند

 

-چقدر من گفتمت کم خور

خدایی تو

چقدر من گفتمت کم خور

 

و اشکش ریخت

 

خدا نالید

شب بارید

و دختر تا سحر پوسید

 

و من بیرون این در منتظر تا صبح

به ناگاه از افق یک یاوه میخزد

و ناگاه:

 صدای پای کسی سوار می آید

ردیف شعر من از انتظار

می آید...

سوار اسب سپید و به دست سلاح علی

چه فایده

اما

به یک گلوله  مهدی زهرا

به خاک می  اید....

 

کیو کو کو

کیو کو کو

 

و منجی بر لبش کف بسته و خون از دلش جاری

درون عکس بالای سر افسر

نگاهش میکنی شغاد میخندد.

خدا دست بند به دست دارد.

و نقاش خیابان 14

نه

گفتنش کفر است

خدا رد می شود

تف میکند نقاش

....

و من حالم دگرگون می شود

-تو هم یک دختری الدنگ

مثال کل جمع دختران احمق

تو هم یک دختری الدنگ...

فقط نامت شده است نقاش پایین خیابان

14

این هم تفاوت نیست

 

و من تف می کنم بر صورتش

من اشتباه کردم

خدا اما تهمتن وار میگرید

و مهدی در پرانتز سخت میمیرد.

امیدی نیست

دگر دیر گشته

و

شغاد

دوباره  از درون قاب

                            می خندد.

-درون عکس بالای سر افسر-

دوباره  از درون قاب  می خندد.

لینک
دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦ - امير سهيلي