ياغی

 

ياغي

 

 

ياغي از فرط تسلط به خدا تاخته است

 به خدا و به پيمبر ، ياوه پرداخته است

 دل و ايمان نبرد ياغي دلسوخته ،ليك

 مرگ بر،رب وخدايي كه بشر ساخته است

 در قمار دل خونين دو ورق كم آورد

 لعن بر او كه چنين گونه خدا باخته است

 مست بوده است؛زند ناله و زاري اكنون

 بهر آن نعش خدايي كه كفن بافته است

 گر خدا گوشه چشمي به من و تو ميكرد

 مي زد آتش به همان خوشه گندم كه خودش كاشته است

 دل بيتاب كه در عالم فاني خواب است

 ورنه هشيار به دل مهر خدا كاسته است

 ياغي اما به قماري دو ورق كم آورد

 ورنه از فرط تسلط به خدا تاخته است

 

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
ف

خیلی خسته نباشی. شعر دماغ عمل نکرده واقعا بامزه بود. چرا پیامگیرش و غیرفعال کردی؟

گل آفتابگردان

سلام خوشحالم که مهمون خونه ام شدی. صفحه وبلاگتون با پیغام های خطا باز میشه نمی دونم چرا ؟چند بار بهم پیغام ارور داد و همه صفحه ها رو بست و خودش هم گشوده نشد. شعرهاتونو خوندم.زیبا بودند و پر محتوی.از شعر "عبادت "خوشم اومد. نگاه شعریتون از زاویه جالبی به مسائل نگاه می کنه. موفق باشید.

مژگان

سلام دوست عزيز وقتي آدرست و فرستادي و اومدم فهميدم که يک بار ديگه هم اينجار و ديدم . شعر هاي جديتون ديگه خيلي جديه منظورم اينه که يه جورايي آدم رو گيج مي کنه. من احساس مي کنم کسي که اين شعر رو مي گه ميونش زياد با خدا خوب نيست! البته خيلي ببخشيد. اما اين فقط احساس منه . نمي دونم چرا اين حس بهم دست ميده اگه غير از اينه بهم بگيد تا منم از اشتباه در بيام . ممنون از توتجهتون . حق يارت